آبان 95 وقتی برای اولین بار دخمری عینکی شد
الهی مامان دور اون چشمات بگرده خانمم .نمی دونم چقدر ناراحت شدم و گریه کردم که عینک باید بزنی ولی خوب کاری یه که شده باید بزنی چشمات آستیکماست . رکسانا جونم یادت نره خیلی دوست داریم هم من هم بابایی .تو را خدا تو ام مار ا دوست داشته باش.موقع پیری یادت از ما نره ...
نویسنده :
مسافر
18:25














